عبد الرضا سالار بهزادى

336

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

سهل است ، اگر به تحريك بر عليه والى و حكامش و خرابتر كردن وضع براى او نمىپرداختند كمال لطف را در حقش نموده بودند . اما در بسيارى از محال اين لطف در حق آصف الدوله و يارانش نشد . در ملحقات تاريخ وزيرى چنين مىخوانيم : « . . . در اين سال [ 1316 ] از عدم بارندگى و قلّت غله اشرار و سارقين ايلات در حدود سيرجان بناى اغتشاش را گذاردند ، در شهر بم هم به واسطهء گرانى مأكولات خيلى هرج‌ومرج شد . گندم خروارى بيست و چهار تومان رسيد و محتكرين به طمع بيشتر از اين قيمت اجناس و ارزاق را انبار كرده ، مردم بلاد و بلوكات متوحش و از بلاى قحط هراسان بودند . ايالت كرمان محض تأمين اهالى شهر غلهء ابتياعى را حوالهء رفسنجان و بلوك سيرجان داده ، حاجى على اصغر حكمران 459 سيرجان گندم زيادى از اربابان و ملاكين آنجا گرفته و هرقدر كه به 460 شهر حمل كرد ، مابقى هم در سيرجان به مردم داراب و اهالى فارس و اهل قافله فروخته ، راه مداخلى براى حكومت سيرجان و اجزاء او مفتوح گرديد . رفته‌رفته اهالى سيرجان فرياد دادخواهى و تظلم برآورده و نزد آصف الدوله حكمران كرمان به شكايت آمدند مرادى حاصل نشد . جمعى از معارف سيرجان به تهران رفته در دربار همايونى تظلم نمودند و از سوء سلوك حكومت سيرجان شكايتها كردند . از طرفى هم سارقين ايلات و اشرار در توابع كرمان بناى غارت و تاراج اموال مترددين و قوافل را گذاشتند و در حدود سيرجان بىنظمى زياد كردند » . 461 در ايالت قحط و غلازده ، جناب حاكم غلّه‌اى را كه به زور و به عنوان جلوگيرى از احتكار و كمك به ساير مناطق قحطىزدهء ايالت از دهات جمع‌آورى كرده است و مىبايست على القاعده پس از رفع احتياج شهر سيرجان باقى را به رفسنجان و كرمان و بم و بلوچستان بفرستد ، پس از فرستادن مقدار قليلى به شهر كرمان مركز ايالت ، جهت حفظ صورت ظاهر و ثبت در مراسلات به دار الخلافه ، باقى را به تجار ايالت ديگرى مىفروشد با سودى كلان كه معمولا در سالهاى قحطى در اين‌گونه معاملات هست ! در اين ميان در سيرجان يكى از جالبترين اتفاقات تاريخ اخير كرمان روى مىدهد . ايل بچاقچى از بزرگترين و معروفترين عشاير منطقهء كرمان هستند كه در حدود سيرجان سكوت داشته و قريهء بلورد مركز آنها بشمار مىرود . اين ايل از نژاد ترك و ترك‌زبان مىباشند و بنابه روايات خودشان از ناحيهء قراداغ آذربايجان ، احتمالا توسط نادر شاه افشار به كرمان كوچانيده شده‌اند . بچاقچيها اغلب با راهزنى ، و به هنگام ضعف حكومت كرمان ، با غارت دهات و گاهى شهر سيرجان ، براى حكومت كرمان مشكل‌آفرين بودند . در 1316 خان يا كلانتر ايل بچاقچى اسفنديار خان بود . با مسائلى كه حاجى على اصغر خان كه در همان اوان به امير الملك ملقب شده بود ، در سيرجان ايجاد مىكند يك روز ( در ملحقات تاريخ وزيرى بيست و هشتم جمادى الثانى آمده است ) خان بچاقچى با جمعيتى به سعيدآباد مركز حكومت سيرجان وارد شده و به حاكم اظهار مىدارد كه به موجب حكم از تهران وى مأمور دستگيرى او ، حاجى على اصغر خان است . حاجى على اصغر خان ميرپنجه كه خود مىدانست چه ظلم و اجحافى به مردم سيرجان روا داشته است ، و با رفتن عده‌اى از اهالى سيرجان به تهران براى تظلم از وى ، منتظر حكم عزل خود بود ، بدون آنكه از اسفنديار خان حكمى مطالبه كند ، تنها به صرف ادعاى خان ، تسليم او مىشود . 462 خان بچاقچى ميرپنجهء حاكم را به زندان افكنده و خود به رتق‌وفتق امور مىپردازد . در ملحقات تاريخ وزيرى آمده است : « . . . هشت روز امر و نهى و نظم محل سيرجان با اسفنديار خان بود و به طورى با اعالى و ادانى و عامهء اهالى رفتار نمود كه تاكنون از هيچ حاكم